
خاطرات، جاری از میان انگشتان بی حواسم می گذرند و میریزند به عمق بی انتهای حافظه. دستم که خالی از یادگاری ها می شود، می بینم رد جوهری را روی دستم. خطی نوشته ام که یادم بیاندازد چیزی را... رنگش ناگهان ب...
ادامه مطلب
برگ برنده ی من در همه ی سختی ها تویی. همان جاهایی که دارم شکست می خورم رخ نشان می دهی و من به بازی بر می گردم. تو شده ای راز شکست ناپذیری من. من هم شده ام مجذوب و شیفته ی تو. × ۱۳۹۶/۰۵/۱۱ × میکائیل. ...
ادامه مطلب