بي پا و بي سر

خرید بک لینک
بار سفر بسته بود يكي از ملال آورترين باورهايم... هر قدمي كه بر ميداشت صدها چيز عوض ميشد درون من...

رفت و جاي خالي اش را تو پر كردي با آغوش مهربان و پاكت...

دلم ميخاد برگردم كمي به لحظه هاي تلخ گذشته و براي خودم از امروز بگويم... از امروزي كه با تو ميگذرد... و چ خوش ميگذرد...براي آن روح آزرده از امروز ميگفتم تا شايد كمي دست بجنباند و زودتر خودش را به اينجا برساند

تو هماني كه بر سر و پاي من معامله ميكني و من تماشا ميكنم... بفروش هر چه مانده از من و بخر هر چه از تو مانده در دست اين و آن... من معني تو را مابين نمازهاي دوزخين دانستم و تو مرا از آخرين نمازهاي قضاي باقي مانده پدربزرگ به سنگلاخ عرفان كشاندي .

حالا راست گفتي يا دروغ فرقي ندارد... من آمده ام با تو اين راه را

خلیج-sologulf...

ما را در سایت خلیج-sologulf دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:19

صفحه بندی