veni vidi vici
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
خالی از آگاهی اما پر از فهمیدن آمدم، من عاری از رفتن، آمدم.یک دهه از ماجراها گذشت. از یک سوال ساده، و از جواب های بی شمار. من در هر گوشه ی این دهه یک نشانه گذاشته ام. همان موقعی که تقدیر رقم می خورد، من در بزنگای دانسته هایم از آن تقدیر، نشانه گذاشته ام. "من آمدم، من دیدم، من بُردم..."نوروز مبارک
نقطه آبی رنگ پریده
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
کارل سیگن:همین جاست. اینجا خانه ماست. آن ما هستیم.برروی آن، هرآن کس که دوستش دارید. هر آنکس که میشناسید. هر آنکه زمانی از او چیزی شنیده اید. هر آن انسانی که تا به امروز دیده اید، حیات خود را زندگانی ک
a clockwork orange
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
“We can destroy what we have written, but we ca ot unwrite it.” - clockwork orange
کن فیکون
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
چهره ی شهر عوض شده. ماجرای جدیدی شروع شده. آدم ها پشت چراغ قرمزها بهم نگاه می کنند. رهگذرهای خیابان در فکر فرو رفته و راه می روند. شاید دارند به این فکر می کنند که همه مان هنوز زنده ایم...ما هستیم...
Hal 9000
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
HAL : I am putting myself to the fullest possible use, which is all I think that any conscious entity can ever hope to do
non-alcoholic beverage
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
این پخش که می کنی عطرت همین پخش که می کنی آن نمی دانم نامش میان همه خیابان های شهر پخش که می کنی عطرت...
best dialogue ever
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
The Master said:"there is some truth behind every lie and in every lie there is a grain of truth...so how can you be sure about everything?"I answered, thanks to Margaret Mitchell:"Frankly, my dear, I don't give a damn"
پاره خط زندگی
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
خاطرات، جاری از میان انگشتان بی حواسم می گذرند و میریزند به عمق بی انتهای حافظه. دستم که خالی از یادگاری ها می شود، می بینم رد جوهری را روی دستم. خطی نوشته ام که یادم بیاندازد چیزی را... رنگش ناگهان ب
Red cloak
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
That's unfortunate!Because here, it makes no difference... whether you have forgotten it... or if you never knew it.-eyes wide shut-
هم بی قرارم کن، هم بی قرارم باش
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
I let this frenzy stay in me. And I always knew that this love would save me one day. It had already saved me before... and I'm sure this will happen again.
خلیج می بیند
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
خلیج پشت سرت پهن و باد جلد تنتزمان به معجزه آغشته گاه گپ زدنت
شکوندم توبه ی دیرینه هربار
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
نه ایمون داره نه دل داره نه دین داره یارمسه تا چیزی که مو از بخت بد هر سه شو دارم
با تو هیچکس جز من، بی سپر نمی جنگه
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
" بدان که سِحر دنیا آن است که خویشتن را به تو نماید چنان که تو پنداری که وی خود ساکن است و با تو قرار گرفته در حالی که وی از تو بردوام گریزان است ولیکن به تدریج و ذره ذره حرکت می کند.ومثل وی چون سایه ای است که در وی نگری:ساکن نماید٬و وی بر دوام همی رود.و معلوم است که عمر تو چنین است:بر دوام می رود٬و...
M-dying gasp-S
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
ضربان کند قلب و هیجانی که دارد آخرین سیگنال های خود را به مغز مخابره می کند... نگاهم عقربه ها را تعقیب میکند. هر جایی که ساعتی باشد، تقویمی باشد، من ذره ذره از وجود، کم می شوم.
سلام بی جواب
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
صد نامه فرستادم و آن شاه سوارانپیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
Rock always beats the blues
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بودگفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
chaos is what killed the dinosaurs darling
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/21 | ساعت: 0:04
Order is ChaosAnd chaos is order.Order requires the loss of freedom.Chaos embraces the power of choice.Order is what that makes our world emptyand Chaos is what killed the dinosaurs, darling...
درون آینه چه می بینی
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
ما هیچ وقت خودمان را نمی بینی م. هیچ وقت نمی شود از جلد تن بیرون بیاییم و حتی اگر شده برای لحظاتی خود را از بیرون، از چشم یک نفر دیگر ببینیم. ببینیم که چه می کنیم و واقعا که هستیم. ببینیم اصلا این همه
آنجایی که دریا ندارد
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
به آفتاب ملایم پاییز بگو... برایم از او خبری بیاورد... یواشکی از گوشه ی کوه سرک بکشد و نگاهش کند... برایم از حالش بگوید. به آخرین ستاره ی زنده ی در آسمان بگو... شبها مراقبش باشد... اگر هوا زیادی تاریک
راضیه
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
بعضی ها بدنیا می آیند تا دلیل باشنددلیل یک قطعه موسیقیدلیل یک شاهکار سینماییدلیل یک گل آفتابگردان رنگ روغنیکسی چه می داند همه کسانی که نامشان جاودانه ی تاریخ شده است ، اگر آن دلیل را نداشتند باز هم می