زیر یک درخت پاییزی
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
لابلای باران برگ های سرخ و زرد قدم میزند، در پاییز... بهترین دوست من...مثل همیشه لحظه ها را بی قرار و پر شور می شمارد، حالا همراه با زیباترین بخش وجودش... تصورش میکنم وقتی به خردسالش نگاه میکند و می گ
Senua rises
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
I AM NOT GOING TO ROT HERE...If you believe Senua's reality is twisted, you must also accept yours might be too. Hellblade 2 is go a come to my twisted life and... I'm so happy right now...
Blind trader
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
انتخاب بین بد و بدتر؟... تو بدتری من تو رو میخام... بدترینی؟ پس تو رو میخام...
چون زمستون حرف نداره
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
من هزار و یک فکر دارم. هزار تا فکر بعلاوه یک...در یک جای خیلی دور به فاصله ی میلیون ها سال نوری، یکی از فکرهای من پنهان شده. و من اینجا هر روز با هزار فکر دیگر از خواب بیدار می شوم. هزار فکری که لال ه
don't let anyone steal THE song
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
یه آهنگ مخصوص خودتون نگه دارید. لابلای ناگفتنی ها قایمش کنین و نذارید هیچکس بهش دست بزنه.یه آهنگی که وقتی همه رفتن، بدونید که فقط و فقط مال خودتونه و هیچکس خاطره ناقص بودنش رو باهاش قاطی نکرده.آدمها م
You've got friend in me
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
همیشه این آهنگ رو دوست داشتم ولی هیچ وقت فکر نمی کردم با تمام وجود حسش کنم. ولی حالا ده ساله که یه دوست فوق العاده دارم. یه دوستی که برای همیشه باقی می مونه. یه دوستی خیلی واقعی. چقدر دوستتون داشته با
سهمت از زمین فرار و درد
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
زیر بار گنبد کبودغیر سایهاش کسی نبودسهمش از زمین فرار و دردسهمش از هوا غبار و دودپیش رو راه بیهدفپشت سر شهر غمزدهپای پیاده در دل شهرتا پل آزادی قدم زدهدل تنگ، شب سردسفر حسرت و یادوطنش بر شانه بادزی
We are in the same boat buddy
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 14:46
سیاه ترین روزهای تاریخ را تماشا می کند ایران... اما دلم عجیب نوید می دهد که ما در مسیر درستی هستیم. که این غول آخر این بازی است... در این مسیر با هم باشیم. حواسمان باشد که همه مان سوار یک قایق هستیم.
La Vie En Rose
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/14 | ساعت: 14:32
" You will be shocked, when you discover how easy it is in life to part ways with people forever. That's why when you find someone you want to keep around, you do somthing about it."Ted.
Look at your shoes
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
هر وقت چیزی گم بشه، برای پیدا کردنش تلاش می کنیم که یادمون بیاد آخرین بار کجا دیدیمش. آخرین باری که داشتیمش کی بوده. سعی می کنیم بخاطر بیاریم که کدوم گوشه رهاش کردیم. بعد همون حوالی رو دنبالش می گردیم
A glimpse
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
یک خانه ساده ای که بشود روزهایش را با نور طبیعی روشن کرد. یک اتاقی که داخلش گهواره ای تاب بخورد. یک هوای تمیزی که بوی خانواده بدهد. بوی کودکی و صدای مادری...نوار خش خش میکند... یک نگاه عمیق از این صحنه کافی است...نبود چنین مه در جهانای دل همین جا لنگ شواز جنگ می ترسانیمگر جنگ شد گو جنگ شو...
هفت شهر ماه هفتم
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
سرمست و سرگردان در کوچه های تهران چرخ میزنم تا صبح سرگشته و رهااز چشم میدان ها تا پای خیابان ها پر کرده رویایت دنیای مراباد از تو میخواند در همهمه من شهر از تو میگوید در خاطره مننور خیابان امشب رنگارن
عروسک ها، ربات ها... آدمها
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
آدمها, وامانده در راه شناخت هویت خود، عروسک, ها را ساختند.عروسک, های زیبا...فقط زیبا.بعد ربات ها را ساختند. ربات های قدرتمند، ربات های شگفت انگیز.حالا انسان انگار که هنوز خودش را درک نمیکند بین عروسک, بود
علاالدین و چراغ جادو
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
۱. هزار قطره باران۲. ده آلبوم چاووشی۳. و یک دوستکافیست برای من. همه توشه ای که من از دنیا می خواهم ببرم
A happy memory
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
بیرون هوا بارونی شد. فسقلی رو بغل کردم میگم میدونی بارون از کجا میاد؟میگه: تو آسمون یه دریا هست... چکه میکنه...:)ممنون که یه دریا تو آسمون گذاشتین...تا من آرزو کنم پدر باشم یک روز...
You are right
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
It is interesting how people can see the bad in others, not in themselvesEvil always thinks he is doing right
چو نسیمی ای مه که برد چون کاهم
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
تسلی بخش و قدرتمند، همه اراجیف عرفانی را دور ریخت و همه مراقبه ها را بر هم زد. این بار ناشناس عالم شد و همه چیز پنهان پشت هفت در زلیخا محفوظ ماند.آهسته...دنیا با یک ایده جدید شکل گرفت.این بار دیگر نه من هستم و نه تو. این بار دیگر نیستیم که دل هم را آزرده کنیم. این بار من نوباوه درختی می شوم و فارغ ا...
یک نفر از ما کم شد
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
چرا؟چون که زندگی خشنه...چون که تموم دنیا از مرگ باغ مطمئنه...چون که کوچیک و غم انگیزه آرزوهامون...من رو ببخش خواهر. بخاطر همه دفعاتی که نگفتم دوستت دارم. بخاطر همه دفعاتی که پیشت نبودم... برادر کوچیکت رو ببخش.پر از حرفم و لالم...چون ما دیروز ۱۱ نفر بودیم.چون امروز ۱۰ نفریم.چون پر از عذاب وجدانم...
سلام نظامی برای جمجمه ها
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:28
لباس شخصی های ساده پوش... اسحله کمری... باتوم... و یک فکر یک خطی:"ما از دستور پیروی میکنیم"جامعه تک صدایی... امام زمانی... پری دریایی...فرشته های عصبی.مرگ میشه شهادت...قتل میشه جهاد...زن کالای ممنوعه
vacation
◷
تاریخ انتشار: 1398/2/8 | ساعت: 20:22
دنیا هیچ وقت نمی توانست با هیچ پیشنهادی زندگیمان را از ما بخرد... پس قرن ها وقت صرف کرد... تا فهمید که اگر یک جا توان خرید زندگی آدم را ندارد... آن را ذره ذره و خرد خرد بتراشد و بخرد...این روزها همه م