Hold tight
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
چه کارهایی برایمان سخت هستند؟ همان ها را لیست کنیم. ببینیم این لیست ما برای دیگران هم سخت هست یا نه؟ کاش میشد حصارهای درون ذهنت را بر میداشتم، حرفهای از قول خدا را از فکرت پاک می کردم، افکار مسموم مر
اصالت
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
دریافتهام که هر اندازه بتوانم در رابطهام اصیلتر باشم، آن رابطه مفیدتر خواهد بود.اصیل بودن به این معنی که نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات واقعی خودم آگاه باشم؛ نه اینکه در ظاهر یک نگرش را ب
برای هر کودکی که بدنیا می آید
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
این جهان شکل گرفته از انرژی هاست. وجود ما از انرژی ما سرچشمه گرفته. و همه قصه اینه که این انرژی رو خودمون کنترل کنیم. خودمون جهانمون رو شکل بدیم. که اگر این کار رو نکنیم نیروی طبیعت این کار رو می کنه. اگه حرفت رو نزنی ،کس دیگری بجات حرف می زنه. برای هر کودکی که از امروز بدنیا بیاد آروز م...
ماهی مرکب جهنمی
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
جایی مابین عمق آب، درست در همان آخرین نقطه ای که خط نور خورشید به آنجا می رسد ، غوطه ور مانده... سنگینی آب قلبش را می فشارد. در زیردست، آدمهای در حال غرق شدن مثل ماهی انگلر با چشمان براق جذابشان او را
I choosed Hell
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
You only see what your eyes want to seeHow can life be what you want it to be? You're frozenWhen your heart's not open You're so consumed with how much you getYou waste your time with hate and regret. You're brokenWhen your heart's not open
قافیه پرستی
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/10 | ساعت: 8:36
زیر یک خروار کلمه دفن شدم... دلم از حرف پر و قافیه را باخته است...
چاووشی
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
همه رفته ها را به تو، به زمین می سپارم تا خودم از بدترین روزها به دیوانه ترین شب ها پناه ببرم پناه اورده ام به اولین باران پاییزی به آخرین آلبوم چاووشی, به انتظار خبرهای ناگهانی ... قسم به روز، در آن هنگام كه آفتاب بر آيد.قسم به شب، به هنگام آرامش آن،که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قر...
بند طلا
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
آدمها راضی از بندی که گرفتار در آنند... در غصه ی اینکه بندشان کاش از طلا بود، ما را می زنند که مبادا از این غل و از این زنجیر آزاد شوند. هستی پی دل می گردد و اینها دل را می کشند که پی دنیا بروند. ترسم از این است که وقتی شب یلدا رسید، آرزو کنیم که ای کاش پاییز نرفته بود.
ارنی... لن ترانی
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
روی بلند ترین قله ی واقع در عمیق ترین دره ها، مات و مبهوت نشسته بودم. به سقوط اعجاب آورم فکر میکردم که ماه ها طول کشید. حالا که باورش کرده ام دوباره دارم درون پاهایم حس میکنم میل ایستادن را. میل دنبال
بند دل پاره شد
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
دل ، زندان یادهاست هر چه کنی، هر جا روی، یادت می ماند و جایی نمی رود. کسی صدایش را نمی شنود. تقلا می کند برای فرار اما نمی رود. تا دست آخر ، من خسته، یادت خسته، بنشینیم و همدم هم باشیم.
پیلگی
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
چیست این زندگی؟ در رحم متولد می شویم و به حدی از رشد که رسیدیم، جایمان تنگ می شود و دنیای درون مادر را ترک می کنیم. از کودکی که عبور میکنیم اتاق برایمان کوچک می شود و از خانه بیرون می رویم. کم کم شهر
تو، جای زُل زدنی
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
برای زمانی که انتظار به آخر رسد. برای وقتی که از پیچ و خم راهروهای این زندان گذشته باشیم. برای لحظه ای که میدانم تو پشت دری و در را اگر باز کنم تو را می بینم... و دیگر از دیدنت دست نخواهم کشید...
Final Fantasy
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 12:23
شروع کرده ام به گشتنت ... شهر به شهر... تا پیدا کردنت را بیابم... تا از این خیال طولانی بگذرم
خانه به دوش
◷
تاریخ انتشار: 1397/1/13 | ساعت: 16:00
چه خوب که یه حس عمیقی تو دلت گفت من اینجا غمگینم. خانه بدوشم اینروزها و در عمق دلت خانه دارم. از خانه دور و درمانده و دلتنگم. قربان ماه روی دستت ...حواست به خانه ام باشد. دست تو امانت...۱۳۹۷/۰۱/۰۲میکائیل. Let's block ads! (Why?)
جان
◷
تاریخ انتشار: 1397/1/13 | ساعت: 16:00
از حرفهای در هم و بر هم من، و از سکوت تو... جان دنیا به لب آمده. کاش رفته بودم آن شب. آن شب جانم را بجای حضرت عزراییل به دست تو دادم و حالا... جان من تویی...۱۳۹۷/۰۱/۰۵میکائیل. Let's block ads! (Why?)
لست اپيزود
◷
تاریخ انتشار: 1397/1/13 | ساعت: 16:00
بالاخره رسيد اون روز كه هيچي براي گفتن نمونه بجز يك خداحافظي بي صدا
آبرنگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 0:18
رنگ ها در حواس من نیستندازین رو ، عکسهای تو رنگی میشوند و عکسهای من سیاه و سفید. یا شاید هم حواسم نیست و دارم قلم خشک بر صفحه میکشم. شاید رنگ این آبرنگ خشک شده و من بی خبرم. همان زرد کمرنگ آبرنگ فقط یادم مانده بود که حالا طوسی روشن میزند در خاطرم.
پدر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 0:18
تنها نکته ای که در گذشته من رو جذب پدرم میکرد ، بی ایمانی و شجاعت در بیان عقایدش بود حالا همین رو هم از دست داده پدرم
بیا ای جان جانان
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 0:18
یکبار دیگر این روزها آرزوی شاعر شدن کردم. دلم پر است از شور و شوق یک خبر ...اگر شاعر بودم ، برایش تا بیاید شعر میگفتم. برای مسافر کوچکی که مهمان عزیزترین افراد قلب من است
n56
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 0:18
همه آنچه نیاز داشتم یک تلنگر بود تا کوه یخ من بشکند و بریزد به پای تو و همانجا شروع کند به آب شدنهمه آنچه می خواستم گریه ی عمیقی از مواجهه ی با تو ، اشکهایم فقط مانده بودند بین این که صدای تو غمگین تر است یا زندگی من دروغی بود که گفتیم و من سالها باورش کردم. من اشتباه کردم.