Hold tight
چه کارهایی برایمان سخت هستند؟ همان ها را لیست کنیم. ببینیم این لیست ما برای دیگران هم سخت هست یا نه؟ کاش میشد حصارهای درون ذهنت را بر میداشتم، حرفهای از قول خدا را از فکرت پاک می کردم، افکار مسموم مر
اصالت
دریافتهام که هر اندازه بتوانم در رابطهام اصیلتر باشم، آن رابطه مفیدتر خواهد بود.اصیل بودن به این معنی که نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات واقعی خودم آگاه باشم؛ نه اینکه در ظاهر یک نگرش را ب
برای هر کودکی که بدنیا می آید
این جهان شکل گرفته از انرژی هاست. وجود ما از انرژی ما سرچشمه گرفته. و همه قصه اینه که این انرژی رو خودمون کنترل کنیم. خودمون جهانمون رو شکل بدیم. که اگر این کار رو نکنیم نیروی طبیعت این کار رو می کنه. اگه حرفت رو نزنی ،کس دیگری بجات حرف می زنه.   برای   هر   کودکی   که از امروز   بدنیا   بیاد آروز م...
ماهی مرکب جهنمی
جایی مابین عمق آب، درست در همان آخرین نقطه ای که خط نور خورشید به آنجا می رسد ، غوطه ور مانده... سنگینی آب قلبش را می فشارد. در زیردست، آدمهای در حال غرق شدن مثل   ماهی   انگلر با چشمان براق جذابشان او را
I choosed Hell
You only see what your eyes want to seeHow can life be what you want it to be? You're frozenWhen your heart's not open You're so consumed with how much you getYou waste your time with hate and regret. You're brokenWhen your heart's not open
چاووشی
همه رفته ها را به تو، به زمین می سپارم تا خودم از بدترین روزها به دیوانه ترین شب ها پناه ببرم پناه اورده ام به اولین باران پاییزی به آخرین آلبوم چاووشی, به انتظار خبرهای ناگهانی ... قسم به روز، در آن هنگام كه آفتاب بر آيد.قسم به شب، به هنگام آرامش آن،که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قر...
بند طلا
آدمها راضی از بندی که گرفتار در آنند... در غصه ی اینکه بندشان کاش از طلا بود، ما را می زنند که مبادا از این غل و از این زنجیر آزاد شوند. هستی پی دل می گردد و اینها دل را می کشند که پی دنیا بروند. ترسم از این است که وقتی شب یلدا رسید، آرزو کنیم که ای کاش پاییز نرفته بود.
ارنی... لن ترانی
روی بلند ترین قله ی واقع در عمیق ترین دره ها، مات و مبهوت نشسته بودم. به سقوط اعجاب آورم فکر میکردم که ماه ها طول کشید. حالا که باورش کرده ام دوباره دارم درون پاهایم حس میکنم میل ایستادن را. میل دنبال
بند دل پاره شد
دل ، زندان یادهاست هر چه کنی، هر جا روی، یادت می ماند و جایی نمی رود. کسی صدایش را نمی شنود. تقلا می کند برای فرار اما نمی رود. تا دست آخر ، من خسته، یادت خسته، بنشینیم و همدم هم باشیم.
پیلگی
چیست این زندگی؟ در رحم متولد می شویم و به حدی از رشد که رسیدیم، جایمان تنگ می شود و دنیای درون مادر را ترک می کنیم. از کودکی که عبور میکنیم اتاق برایمان کوچک می شود و از خانه بیرون می رویم. کم کم شهر
تو، جای زُل زدنی
برای زمانی که انتظار به آخر رسد. برای وقتی که از پیچ و خم راهروهای این زندان گذشته باشیم. برای لحظه ای که میدانم تو پشت دری و در را اگر باز کنم تو را می بینم... و دیگر از دیدنت دست نخواهم کشید...
Final Fantasy
شروع کرده ام به گشتنت ... شهر به شهر... تا پیدا کردنت را بیابم... تا از این خیال طولانی بگذرم
خانه به دوش
چه خوب که یه حس عمیقی تو دلت گفت من اینجا غمگینم. خانه بدوشم اینروزها و در عمق دلت خانه دارم. از خانه دور و درمانده و دلتنگم. قربان ماه روی دستت ...حواست به خانه ام باشد. دست تو امانت...۱۳۹۷/۰۱/۰۲میکائیل. Let's block ads! (Why?)
جان
از حرفهای در هم و بر هم من، و از سکوت تو... جان دنیا به لب آمده. کاش رفته بودم آن شب. آن شب جانم را بجای حضرت عزراییل به دست تو دادم و حالا... جان من تویی...۱۳۹۷/۰۱/۰۵میکائیل. Let's block ads! (Why?)
آبرنگ
رنگ ها در حواس من نیستندازین رو ، عکسهای تو رنگی میشوند و عکسهای من سیاه و سفید. یا شاید هم حواسم نیست و دارم قلم خشک بر صفحه میکشم. شاید رنگ این آبرنگ خشک شده و من بی خبرم. همان زرد کمرنگ آبرنگ فقط یادم مانده بود که حالا طوسی روشن میزند در خاطرم.
پدر
تنها نکته ای که در گذشته من رو جذب پدرم میکرد ، بی ایمانی و شجاعت در بیان عقایدش بود حالا همین رو هم از دست داده پدرم
بیا ای جان جانان
یکبار دیگر این روزها آرزوی شاعر شدن کردم. دلم پر است از شور و شوق یک خبر ...اگر شاعر بودم ، برایش تا بیاید شعر میگفتم. برای مسافر کوچکی که مهمان عزیزترین افراد قلب من است
n56
همه آنچه نیاز داشتم یک تلنگر بود تا کوه یخ من بشکند و بریزد به پای تو و همانجا شروع کند به آب شدنهمه آنچه می خواستم گریه ی عمیقی از مواجهه ی با تو ، اشکهایم فقط مانده بودند بین این که صدای تو غمگین تر است یا زندگی من دروغی بود که گفتیم و من سالها باورش کردم. من اشتباه کردم.